الفيض الكاشاني
7
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
بودند كه تا پايان حيات رهروان و پويندگان اين راه را از پرتو رخشان ذوق و هنرشان بىبهره نساختند ؛ گلبنى پرگل كه در عالم صدق و صفا و يكرنگى دامن هيچ گلچينى را به خار بىاعتنايى نخليد امّا ياران قدر او را نشناختند چنان كه خود در غزل ذيل گويد : در غربت خويشم دلى را شوق ما نيست * با كوچههاى شهر دل كس آشنا نيست تنگ است گر دهليز مهمانخانهء دل * مهرآبهء عشق و محبت بىصفا نيست چيند گل بىخار را از ساقه گلچين * بىحكمتى در ساق گل خار جفا نيست آن دير خاموش بيابان سكوتم * ناقوس وحشتخانهء ما را نوا نيست با كاروانى مست و خوابآلود و گمراه * پيداست گر مرز عدم كار قضا نيست در شهر ما يك تن نمىداند زبانم * « فيضى » مگر از شهر كاشان شما نيست ايشان يكى از مفاخر ارجمند ادبى كاشان است كه پس از سالها مشاغل فرهنگى در سال 1358 بازنشسته شدند امّا همچنان فعاليت فرهنگيشان ادامه يافت ؛ در سال 1374 در اثر سانحهء اتومبيل و شكستگى و درد پا و دست خانهنشين شدند ولى همچنان به مطالعه ، تحقيق ، تفحّص و تصحيح متون مختلف پارسى و تازى و سرودن شعر مشغول بودند تا شب جمعه بهمنماه 1380 مصادف با ولادت امام على بن ابن موسى الرضا عليه السّلام آنگونه كه در غزل وى آرزوى ديدار او را بيان مىكنند در اثر سكتهء قلبى بدرود حيات گفتند ؛ روحشان شاد و غريق رحمت الهى باد . ابياتى از غزل : كجاست كشتى نوح نبى در اين طوفان * كه هركه جاى در آن كرد بيم طوفان نيست امام ثامن ضامن چو نوح كشتيبان * شفيع شيعه كسى جز شه خراسان نيست به طوف كوى تو دل پر زند ، كبوتروار * ولى به پاى عصا طى ره در امكان نيست زيارت تو مرا آرزوى به پاى خودت * به جز شفاى تو ما را رهى به درمان نيست اميد « فيضى » دلخسته بارش لطف است * كه غير بارش لطفت اميد باران نيست